می دانیافسردگیچهره اش با تصوراتم فرق داشتچهره ه ای که می خنددروزهایی که خوشی می آیدمثل طلا برقت بقیه را کور می کند اما غرقی وسط اقیانوسی بی کراناین دقایقفقطنفس های یک در میانی ستکه سر بالا میاورینیمی هوانیم بیشتری غم می کشی وسط شش هایت و بازارام غرق می شوی
می دانیافسردگیچهره اش با تصوراتم فرق داشتچهره ه ای که می خنددروزهایی که خوشی می آیدمثل طلا برقت بقیه را کور می کند اما غرقی وسط اقیانوسی بی کراناین دقایقفقطنفس های یک در میانی ستکه سر بالا میاورینیمی هوانیم بیشتری غم می کشی وسط شش هایت و بازارام غرق می شوی
می دانیافسردگیچهره اش با تصوراتم فرق داشتچهره ه ای که می خنددروزهایی که خوشی می آیدمثل طلا برقت بقیه را کور می کند اما غرقی وسط اقیانوسی بی کراناین دقایقفقطنفس های یک در میانی ستکه سر بالا میاورینیمی هوانیم بیشتری غم می کشی وسط شش هایت و بازارام غرق می شوی